أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

65

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

معنى اين بود كه : ما فرستاديم قرآن را در شبى مبارك در حالى كه فرماينده‌ايم فرمانى از نزديك ما [ إِنَّا كُنَّا ] مائيم كه فرستندهء رسولانيم براى رحمت و بخشايش از خداى تو ؛ بدرستى كه اوست شنوا و دانا ، اقوال ايشان مىشنود و احوال ايشان ميداند . [ رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ] او خداوند آسمان و زمين است و آنچه در ميان آسمان و زمين است اگر شما هيچ مىشناسيد و يقين ميدانيد . [ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ] نيست هيچ خداى جز از وى ؛ زنده گرداند مردگان را و بميراند زندگان را ، او خداى شماست و خداى پدران پيشين شما ، آنگه ردّ كرد يقين دانستن ايشان و گفت : نه كه ايشان در شكّىاند مختلط بلعب و بازى يعنى اقرار ايشان از سر علم و حقيقت نيست بلكه از لعب است و شكّ . [ سوره الدخان ( 44 ) : آيات 10 تا 15 ] فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ ( 10 ) يَغْشَى النَّاسَ هذا عَذابٌ أَلِيمٌ ( 11 ) رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ ( 12 ) أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ ( 13 ) ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ ( 14 ) إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَلِيلاً إِنَّكُمْ عائِدُونَ ( 15 ) چشم دار روزى را كه آسمان دودى آرد هويدا و آشكارا ؛ مسروق گفت : بنزديك عبد اللّه مسعود بودم مردى در آمد و گفت : يكى از جملهء قصّاص « 1 » بنزديك ابواب كنده درين آيت ميگفت كه : روز قيامت دودى پديد آيد كه انفاس منافقان و كافران فرو گيرد و چشم و گوش ايشان تباه كند و مؤمنان را شبه زكامى پديد آيد ، عبد اللّه مسعود برجست و گفت : اى مردمان از خداى تعالى بترسيد اگر چيزى دانيد بگوئيد و اگر ندانيد « اللّه اعلم » بر زبان رانيد ؛ من شما را از اين دود خبر دهم ، چون قريش ايمان نمىآوردند و رسول را رنجه مىنمودند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر ايشان لعنت كرد و گفت : بار خدا هفت سال اينان را قحط ده چون سالهاى يوسف ؛ قحطى پديد آمد كه مردم استخوانهاى مردار را و پوستها را بخوردند و مردم چون نگرستندى ميان آسمان و زمين دودى ديدندى ؛ به آخر ابو سفيان بيامد و گفت : اى محمّد تو ما را طاعت و صلة الرّحم ميفرمائى

--> ( 1 ) - جمع « قاصّ » است يعنى قصّه‌گو .